- که می خواند
سرود رفتن و رفتن
-و بر نگشتنها.
@@@@@@@@@
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو بمن گفتی
-هرگز ،هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه این هرگز کشت.
@@@@@@@@@@@@@@
غرور من که به ملک سخن خدایی کرد
دریغ در طلب اشنایی با تو
وفا و عشق ترا
چون گدا
گدایی کرد.
@@@@@@
ترسم ای دلنشین دیرینه
سرگذشت تو هم ز یاد رود
ارزومند را غم جان نیست
اه ، اگر ارزو به باد رود.
@@@@@@
دل من باز چو نی می نالد
ای خدا خون کدامین عاشق
باز در چاه چکید.
@@@@@@@
در تاریکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
و شبم پر ستاره شد.
@@@@@@@@@
تو نوشین لب ، همه نوشی ، بکام من نمی ایی
تو مرغ عرش پروازی ، بدام من نمی ایی
تو مهتاب منی ، اما به شام من نمی تابی
تو خورشید منی، اما به بام من نمیایی
@@@@@@
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن.


















